معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

194

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

بنگر كه به عاقبت چه افتاد مرا * معشوقه بدست دشمنان داد مرا پس يعقوب گفت : اى فرزند مكروهى و اندوهى بخاطر راه مده ، كه بازآيد ، دينه گفت : آرى بازآيد و ليكن مدت فراق دراز آيد . گفت : اى فرزند وعدهء مراجعت نماز شامست ، گفت : اى پدر حال تو نيز در نماز شام مثل حال من خواهد بود . يعقوب را غم و اندوه زياده گشته رو بمحراب مناجات آورده بود ، به دو زانو بر جاى نماز با تأمّل نياز سبحهء توحيد و تقديس مىگردانيد ، در اثناى آن لشكر نعاس بر مقدّمه دماغ تاختن آورده ، اطباق ديدهء را فراهم آورد ، در خواب با او نمودند كه كسى مىگفت هفتاد هفتاد هفتاد هفتاد چهار نوبت به اين كلمه تكلم فرمود يعقوب از خواب درآمد و تعبير خواب نيكو مىدانست ، گفت آه يوسف از بر من هفتاد سال و هفتاد ماه و هفتاد روز و هفتاد ساعت رفت ، از خانه محزون بيرون دويد ، و بر سر راه ايشان منتظر و چشم‌به‌راه ايشان افكند ، و تا شبانگاه بر سر راه ايشان بنشست تا كى آن نور ديد به چشم درآيد و اين ديده به مطالعهء انوار ديدار دوست منوّر گردد . * * * هر دم غم ديگرم پياپى برسد * ناديده بهار محنت وى برسد يار از بر من رفت و كنون بر سر راه * من منتظرم نشسته تا كى برسد بود آن دم « 1 » كه يار ما برسد * دل مجروح را دوا برسد منتظر گشته « 2 » چشم بر را هم * تا كى آن يار دلربا برسد

--> ( 1 ) - د - ح : آيا . ( 2 ) - د : نشسته .